یه بار تو خونه صدامو انداخته بودم پس کلمو بلند بلند داشتم می خوندم:دختررررررررر نگووووووو ماااااه بگوووووو.بچه ی باااااااباااااااا بگووووووو.یهو ناغافل بابام از سرکار اومد شنیدبا خنده گفت چی می خونی !
برچسب:
نویسنده: النا زمانی
دیروز رفتیم فروشگاه.می خواستیم وسایل برقی بخریم.منتهی اون چیزی رو که می خواستیم نداشت.ما هم رفتیم قسمتای دیگه فروشگاهالبته به نظر من قشنگ ترین قسمت فروشگاه بخش خوراکی هاست.داداش کوچیکم چرخ گرفته بود و
برچسب:
نویسنده: النا زمانی
من سکوت خویش را گم کرده ام...!
برچسب:
نویسنده: النا زمانی